منار یا مناره که در قدیم به آن چراغدان و چراغپایه نیز گفته میشده در لغت به معنای کانون یا محل نور و روشنایی و جای نار است.
در دوران پیش از اسلام مناره یا میل راهنما را جهت راحتی مسافران میساختند. این هادیان قافلهها و راهنمایان کاروانها را عموما" در کنار راهها و جادهها میساختند و در تاج آنها آتشی روشن کرده تا گمگشتگان با دیدن نور آنها در شبهای تاریک یا روزهای مه گرفته راه را از بیراه تشخیص دهند.
منرهها یا میلها، از همان ابتدای ساختشان بنایی مستقل بودهاند و ربطی به بنایی دیگر نداشتهاند. از میلها در دوران باستان برای پیامرسانی، پست و راهنمایی راهها استفاده میشده؛ هر چند تزئینهای عالی آنها جای بحث دربارة کاربردشان را باز میگذارد.
همچنین مناره یا میل، راهنما یا پیامرسانی است که با استفاده از پرتوهای نور، پیامهای رمزی مثل تلگراف به مناطق دورتر فرستاده میشده.
در واقع یک مناره، نمونهای با کاربرد بَعدی مورس و تلگراف است که با پوشاندن جلوی پرتوها و سپس کنار بردن آن مانع، پیامی رمزی را ارسال میکردهاند. در ایران نزدیک به 30 میل یا مناره منفرد وجود دارد.
بیشتر میلهای ایران متعلق به سدههای چهارم تا ششم. همگی میلها یک پلکان برای بالا رفتن دارند و بعضی هم (مثل منار گار) دو پلکان مارپیچی و کاملا مجزا دارند.
در ورودی پلکان معمولا فاصله زیادی با سطح زمین دارد و دلیلش هم این است که هر کسی از آدم گرفته تا جانور، راحت نتواند وارد آن شود.
قدیمیترین میل راهنمای موجود میل اژدهاست. بنایی 7 متری متعلق به دوره اشکانیان در غرب نورآباد ممسنی که در بالای آن آتشدانی سنگی قرارداشته است.
مناره از 3 بخش تشکیل میشود: پایه، ساقه و تاج. هر ساقه یا بدنه دارای بخشهای دکل، پلکان و نورگیر است.
بدنه منارهها داراى روزنههاى بزرگ و کوچکى هستند که روشنایى داخل مناره را تأمین میکنند. تاج مناره در قسمت بالا قرار دارد و مطابق سبکها و روشهاى هر سرزمینى به گونهای زیبا ساخته میشوند.
مهدی عاشوری، جوان 27ساله اهل تنکابن مازندران، چندین سال فعالیت ورزشی داشته؛ دو سال تکواندو، 8 سال کشتی محلی و پانزده سال دو و میدانی؛ در مسابقات دو و میدانی استان تهران در سال 1382مقام اول را کسب نموده و در سال 1385در مسابقات المپیک دو چهارصد متر شرکت نموده ...
و در سال 2001 در مسابقات بین المللی ادمانتون مقام دوم رشته سرعت را کسب نموده است.
در گذشته در تیم ملی کم بینایان بوده و امروز به مدد عمل جراحی چشم میتواند همه چیز را واضح ببیند.
به گزارش برنا، عاشوری برای ثبت رکورد گینس چهار سال تمرین کرده و توانسته است سی و یک دقیقه در غار یخی در وسط یخها بماند و درباره تیم ملی نابینایان توضیح میدهد: یکی از چشم هایم با شماره 29 و دیگری با شماره 8 آسیب دیده بود و پس از یک عمل جراحی سنگین همه چیز را واضح میبینم و به همین دلیل تا زمانی که چشم هایم ضعیف بود در تیم نابینایان بودم و زندگی در آن زمان بسیار سخت بود.
قهرمان دو و میدانی درباره نظرات دیگران درباره کارهایش میگوید: خیلیها با دیدن کارهایم روحیه گرفتهاند و بسیاری را سراغ دارم که با دیدن فیلمم، سیگار را کنار گذاشتهاند.
او درباره خطرهای کارهایش گفت:انجام این کارها بسیار خطرناک است. اگر فردی در این شرایط وارد شود، پس از گذشت دو دقیقه قلب او از کار میافتد و انجام این اقدامات حتما باید با تمرینات مداوم و با نظارت تیم پزشکی انجام گیرد و من هم چهار سال است که برای انجام این کارها تمرین میکنم.
مهدی عاشوری درباره تمایلش برای ثبت اسمش در رکوردهای گینس گفت: برای این کار با نمایندگان گینس مذاکره کردم و آنها گفتهاند اگر بخواهیم برای ثبت رکورد به ایران بیاییم 25 میلیون تومان هزینه دارد. من توانستم در اسفند ماه 89 در مدت زمان 2ساعت و 15 دقیقه در غار یخی، رکورد مرد چینی در این زمینه را بشکنم.
مرد یخی جوان درباره تمریناتش گفت:در ارتفاعات کوههای شاهان شهر و یکی از آبشارهای بلند آن تمریناتی کرده ام و میتوانم بیش از دو ساعت در آبهای سرد زیر صفر درجه بمانم و تنها به دلیل نبود تیم پزشکی نتوانستم این کار را انجام دهم.
درباره معنویتی که در تمریناتش دارد و به پشتوانه و توکل و توسل به اهل بیت (ع) تمرین میکند گفت: برای انجام این گونه اقدامات باید ایمان قوی داشته باشی و ذکر یا زهرا (س) در تمام تمریناتم است.
عاشوری بیشتر وقتش را برای ورزش اختصاص میدهد اما در کنارش نیز شغلی دارد و درباره آن میگوید: شغل من آشپزی است؛ اما معمولا خودم غذاهای سرد میخورم.
او درباره اقدام بعدیاش میگوید: میخواهم بیش از دو ساعت را در زیر یک آبشار هفتاد متری بایستم و توصیه میکنم هیچ کس این گونه کارها را انجام ندهند. این گونه اقدامات حتما باید با تمرینات و زیر نظر پزشک انجام گیرد. در کنارش هم باید ایمان داشته باشی. بدون ایمان نمیشود این کار را انجام داد. گزارشگرها و فیلمبردارهایی که به همراهم آمده بودند؛ همهشان ترسیده بودند و نمیتوانستند جلو بیایند. کارهایی سخت تر از این کار را هم در نظر دارم. پیشنهاد داده ام دو ساعت در قطب شمال، شنا کنم و اگر شرایط این کار را برایم فراهم نمایند این کار را انجام میدهم.
درباره احساساش پس از خروج از یخ ها(پس از یک ساعت) گفت: تا مدت بیست و پنج دقیقه هیچ چیز را احساس نمیکردم. در این فضا خدا به انسان نزدیک میشود. آب مهریه حضرت زهرا (س) است و هر کس در آب برود، پاک میشود.
تمام دستانم قرمز و خون در بدنم لخته شده بود و تنها با توکل به خدا توانستم از آب خارج شوم. جالب این است که زمانی که به خانه میرفتم 4 یا 5 بستنی خوردم.
درباره چگونگی پیدا شدن ایده هایش، درباره رفتن در غار یخی و درون آبهای سرد زیر صفر درجه گفت: من اهل مازندران هستم و مدتی را صیاد بوده ام و ارتباطم با آب اینگونه است. آب سرد و ورزش، انسان را جوان نگه میدارد و همیشه نیز با آب سرد حمام میکنم.
مهدی عاشورایی درباره لقبهایی که به او میدهند گفت: دوستانم اسم من را «مرد یخی» گذاشتهاند و کم کم مرا آدم فضایی هم صدا میکنند. اولین مرتبهای که درون آب سرد رفتم 5 دقیقه بود و با تمرینات بسیاری که داشته ام پس از 4 سال این هفته، میخواهم بیش از دو ساعت در آب زیر صفر درجه همراه یخ بمانم.
یک شرکت هلندی کفشی را عرضه کرده است که پس از استفاده می تواند در باغچه کاشته شود و جوانه بزند
این شرکت هلندی به نام
Oat
نوعی کفش کتانی را عرضه کرده است که کاملا تجدیدپذیر زیستی است
درحقیقت، ویژگی این کفش عجیب در این است که به جای دور انداخته شدن می تواند در باغچه کاشته شود و همانند یک گیاه رشد کند
این کفش که ظرف چند هفته آینده بر روی سایت این شرکت برای فروش عرضه می شود سبزترین و تجدیدپذیرترین کفش دنیا است
محققان این شرکت برای اختراع این کفش قابل جوانه زدن دو سال تحقیق کردند. این کفش از چوپ پنبه، شاهدانه، کتان زیستی، پلاستیک تجدیدپذیر و سفیدکننده های غیر کلرات ساخته شده است
براساس گزارش آنسا، این کفش که برنده جایزه زیستی ترین محصول "هفته مد آمستردام" شد به محض اینکه در خاک قرار بگیرد کاملا تجزیه می شود و دانه هایی که داخل زبانه بالایی آن قرار گرفته اند شروع به جوانه زدن کرده و یک گیاه واقعی را به وجود می آورند
> خانمی وارد داروخانه میشه و به دکتر داروساز میگه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه میگه واسه چی سیانور میخوای؟
> خانمه توضیح میده که لازمه شوهرش را مسموم کنه!
> چشمهای داروسازه چهارتا می شه و میگه: خدا رحم کنه! خانوم
> من نمیتونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر
> خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد... هر دوی ما را
> زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمیشه! نه خانوم، نـــه! شما
> حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهمداد.
> بعد از این حرف خانمه دستش رو میبره داخل کیفش و از اون یه عکس میآره بیرون... عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام میخوردند. داروسازه به عکسه نگاه می کنه و میگه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!
> نتیجهی اخلاقی:
وقتی به داروخانه میروید، اول نسخهی خود را نشان بدهید!!!!!!!